۱۳۹۰ فروردین ۶, شنبه

هموطن عزیز من چیزی برای افتخار کردن غیر از تاریخ گذشته وتمام شده بعنوان یک ایرانی ندارم

هموطن ما باید به چه چیزمون افتخار کنیم؟ به دلاوری های گذشتگان؟ به تاریخ؟ به فردوسی؟ به حافظ؟ به سی و سه پل؟ به تخت جمشید؟ اینها که همه گذشته. آیا ما خودمون چیزی برای افتخار کردن داریم؟ در هیچ کشوری حتی کشورهای عربی که بعضی از ما آنها رو عقب افتاده میدونیم طاقت شکنجه و کشتار و تجاوز به هموطنشون رو ندارند و به قیمت جنگ هم شده حیثیت خود رو حفظ میکنند و این رو در این مدت انقلابهای منطقه دیدم ولی در ایران صبر (شما بخونید ترس) پیشه کردیم. آقایان و خانمهایی که سکوت سکوت میکردند بیایند و جواب بدهند که در این مدت دوسال که جنبش سبز اینهمه هزینه داده چه پیشرفتی داشته غیر از درجا زدن؟ روزهایی که موقعیت پیش آمده بود و مردم حاضر به فداکاری بودند یک مشت ترسو و اصلاح طلب (شما بخونید اسهال طلب) آمدند به میان که ما باید قدم به قدم پیش برویم تا یکوقت کسی اوف نشود چون تغییرات را مفت و مسلم میخواهیم . خیلی خوب الان دوسال از اون تاریخ گذشته و اتفاقی نیوفتاده که هیچ مثل همیشه عقب گرد هم داشتیم همونطور که اولین کشور دموکراسی خواه منطقه بودیم و الان کارمون بعد از 100 سال به جمهوری اسلامی ختم شده.
ما هم افسار خود را دست کسانی دادیم که باوری به رفتن رژیم ندارند بلکه نگران قدرتی هستند که از دست داده اند و مردم رو وجهه و المصالحه خود کردند تا به اصلاح طلبی خود ادامه بدهند ولی در قدرت بمانند و از قدرت حذف نشوند.
تمام انسانها وقتی شرافتشون لگدمال میشه هر کاری برای اعاده حیثیت خودشون میکنند حتی اگر باید اسلحه به دست بگیرند ولی ما چیکار میکنیم؟ صبر؟ تا کی؟ نتیجه اون چه چیزی خواهد بود که صبر کنیم؟ معلوم نیست ولی شما صبر کن.
آیا کسی هست که بخواهد کتمان کند که مردم سرد شده اند؟ ها؟ ما بهترین موقعیت رو از دست دادیم.
آخر وقتی یک جانی به خانه شما وارد بشود و بخواهد به ناموستون تجاوز کند باید صبر پیشه کنید یا با اون بجنگید؟ هموطن ما که نمیتونیم همیشه به گذشته افتخار کنیم و باید چیزی از خودمون نشان بدهیم تا بتوانیم به پدرانمون که با از خود گذشتگی و تلاش به افتخار رسیدن افتخار کنیم.
چرا کسی نمیآید و بگوید که این صبر و سکوت تا کی باید ادامه داشته باشد؟ آیا حد و مرزی هست؟ آیا اینطور صبر کردن اسمش ترس نیست؟ ما چه چیزی داریم که آیندگان به ما افتخار کنند؟ ترس؟ به ترس ما باید افتخار کنند؟
فهمیدن اینکه جنبش دارد رو به زوال میرود هم خیلی مشکل نیست. روزی بود که مردم میگفتند اگر موسوی فلان بشه فلان میکنیم پی چی شد؟ همش حرف؟ من به عنوان یک ایرانی چیزی برای افتخار کردن ندارم شما اگر دارید به من هم بگید.
مرگ یکبار و شیون یکبار که زندگی با تحقیر از مردن بدتره.

آقا این تغییرمسالمت آمیز رژیم ما رو کشته

کسانی که بصورت بسیار نرم میخواهد رژیم رو عوض کنند باید این روش رو بگذارند در کوزه آبش رو بخورندچون این تغییرات مسالمت آمیز ما رو هلاک کردن و البته بهانه ای شده برای کسانی که میخواهد ترس خودشون رو پشت این مسالمت مسالمت پنهان کنند.
یادم هست چه آتیش تندی داشتیم بعد از انتخابات. یکی میگفت تا 2 ماه دیگه کارشون تمومه اون یکی میگفت تا 4 ماه دیگه یا کسی دیگه خیلی دوربین بود میگفت تا یکسال یا اون یکی تلسکوپ بود میگفت دوسال دیگه و خلاصه هرکسی چیزی میگفت. الان بعد از نزدیک به دو سال دیگه کسی حتی پیش بینی هم نمیکنه چون با روشی که انتخاب شده اصلا معلوم نیست اتفاقی بیوفته یا نه. هیچکس هم جواب خون کسانی که شهید شدند رو هم نداره که بدهد.
آخه بابا یکی نیست بگه این روش برای رژیمی که دستش روی ماشه نیست و حدودآ 5% انسانیت داره شاید کار بکنه ولی نه هر حکومتی. آیا شما میتونید انتظار داشته باشید که برید توی قفس یک شیر گرسنه و با نصیحت و استقامت اون رو از دریدن منصرف کنید؟ باب طبیعت اون حیوون دریدن هست و روش مسالمت آمیز نداره.

در این روش بسیار پر کاربرد مسالمت آمیز البته رژیم هم بیکار ننشسته و مرتب در حال فرستادن ستون پنجم (مثل همونهایی که کور رنگی دارند و نقطه سیاه و خاکستری و سفید رو تشخیص نمیدهند) برای ایجاد تفرقه هست و داستان ما هم شده مثل همون موشی که داخل چرخ آزمایشگاه در حال دویدن هست و یک سانت هم جلو نرفته. مردم تشکیلات با انسجام ندارند ولی رژیم داره و هر کاری دوست داره داره با ما انجام میده.
الان وضعیت ما با دوسال پیش چه تغییری کرده؟ بیلان و رادمان شکنجه و قتل و تجاوز و کشتار این دوسال چی بوده؟
من به خشونت دعوت نمیکنم ولی فکر میکنم روش کار اشتباه هست که دوسال در جا زدیم.

البته شکاف در حکومت رو که ادعا میکنند چیزی هم نیست بشود اندازه گیری کرد و به چه درد ما میخوره نمیدونم.
متاسفانه ایرانیها همیشه کارهای بزرگ رو اول شروع میکنند ولی هیچ وقت کاری رو نمیتونن تموم کنند و این واقعیت تاریخی هست. چطور در کشور ما بیشتر از 100 سال پیش مشروطه بوجود آمده و بعد از 100 سال ما پیش رفت که نکردیم هیچ پسرفت هم کردیم و به جمهوری اسلامی ختم شدیم در صورتی که زمانی که ما مشروطه داشتیم در خیلی جاها حتی نمیدونستن دموکراسی خوردنیه یا پوشیدنی ولی با کمال تعجب اونها به آزادی رسیدن و ما اندر خم همون کوچه که بن بست هم هست هستیم.
من واقعا فکر میکنم ما نباید خودمون رو بهتر و باهوش تر از آنچه نیستیم نشان بدهیم. تکیه به تاریخ پر افتخار به چه درد ما میخوره وقتی ما همون مردم پیشین نیستیم؟
بیشتر از اونکه رژیم فرسایش پیدا کنه ظاهرا خود ما داریم فرسایش پیدا میکنیم پس پیش بسوی تغییرات با سکوت وتا ابد ایستاده ایم حتی اگر یونجه زیر پایمان سبز شود..

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

چرا نوروز بزرگترین دشمن حکومت آخوندیست و با آن دشمنی میکنند

رژیم آخوندی و سپاه پاسداران جدیدآ با برگزاری نوروز در شیراز یا تخت جمشید مخالفت کرده اند که البته موضوع جدیدی نیست ولی تا به حال به این حد از گستاخی نرسیده بودند که علنآ با مراسم نوروز مخالفت کنند. این فرومایمان 32 سال هست که از غفلت پدران و مادران ما ایرانیان استفاده کرده اند و بر پول نفت و جان و مال ایرانی چنبره انداخته اند و خلاصه نمک خورده اند و مثل همیشه دارند نمکدان میشکنند و از آنجا که ناف این رژیم کثیف با ترور بسته شده در این مورد هم سعی در ترور فرهنگی مردم ایران را دارند.
چرا مردمان بعد از هر موفقیتی و به سر انجام رساندن کاری شادی میکنند و گرد هم جمع میشوند. این شادمانی زنجیره ای است ناگسستنی با پیروزی آنها که اتحاد و همدلی مردمان را و تقسیم و لذت آن را به نمایش میگذارد. تا به حال هیچکسی ندیده که بعد از موفقیت کسی غمگین باشد یا سوگواری کند. رابطه همدلی در نتیجه شادی و موفقیت یک رابطه ثابت شده است رابطه معکوس آن هم صدق میکند یعنی در شادی شما به موفقیت فکر میکنید و امید بیشتری دارید و آخوند این را به درستی درک کرده.
این شب پرستان از شادی مردم میترسند و شادی بزرگترین دشمن این رژیم هست چون شادی در جامعه باعث نزدیکتر شدن دلها میشود و احساس سهیم بودن در یک شادی مشترک همراه با نوروز زمینه ای برای همبستگی ملی است. این رژیم همبستگی ملی را حتی در حد یکروز هم برنمیتابد و هیچ دلی را نزدیک به هم نمیخواهد.
تحریک اقوام ایرانی بر علیه یکدیگر که همه شاهد آن هستند گواه است که اینها مردم ایران را از هم گسسته میخواهند تا بتوانند راحتر آنها را سرکوب کنن ولی نوروز روزی است که تمام مردم ایران در یک شادی سهیم و همدل هستند.
اینها از نوروز وحشت دارند چون زمینه ای است اتحاد ملی واگر بتوانند آن را حداقل کمرنگ تر کنند یکی از ابزار مهم اتحاد ملی را توانسته اند کنترل کنند. روزهای بعد از انتخابات را به یاد بیاورید که چطور مردم از همدلی و اتحاد با هم شاد بودند و حاضر بودند برای هم جانفشانی کنند مثلا فردی حاضر میشد که موتور خود را به آتش بکشد که مردم از بوی گاز اشک آور در امان بمانند. هرچند که روزهای سختی بود ولی شادمانی با هم همدل بودن باعث آنهمه عشق به همدیگر و از خود گذشتگی شد. یادمان باشد که باید تا جایی که میشود شادی کنیم و با هم مهربان باشیم تا به اتحاد برسیم.
برای همین نوروز تبدیل به یکی از راههای مبارزه با این رژیم آخوندی شده است و ما هر نوروز این رو احساس میکنیم چون هر چیزی که این رژیم منحوس با آن مخالفت میکند به نفع مردم است و به ضرر خودشان.
پیغام این هست که بزرگتر از شما آخوندهای وقیح و خائن هم نتوانستند این فرهنگ با مراسمش رو از بین ببرند پس به قول حافظ عزیز:
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست/ عرض خود میبری و زحمت ما میداری