۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

حمله نظامی آمریکا به ایران با تحریم نفت و بانک مرکزی کلید خورد

شاید در نظر اول اینطور به نظر بیاید که تحریمهای آمریکا برای تغییر رفتار رژیم جهت تسلیم برنامه اتمی آن است ولی این پازل با کنار هم گذاشتن شرایط داخلی آمریکا و ایران شکل هول انگیزدیگری به خود میگیرد که در صورت حمله نظامی هفتاد سال بعد تازه به همین جایی که حال هستیم خواهیم رسید و همین زیر بناهای لرزان که طی 100 از تاریخ مشروطه به لطف نفت فروشی درست شده نیز از دست خواهد رفت.

برای درک واقعیت خطر حمله آمریکا به ایران نخست باید ساختار سیاسی آمریکا و افکار عمومی آنرا را تجزیه و تحلیل کرد سپس وضعیت ایران را.

اراده سیاسی در آمریکا
حتی با یک گشت کوتاه درمحیط مجازی و رسانه های آمریکایی به راحتی میشود صدای طبل جنگ با ایران را به خوبی شنید اما بلند شدن صدای طبل جنگ نه برای حمله غریب الوقوع به ایران است بلکه در نتیجه سه عنصر مهم میباشد:

1. عکس العمل ایران به تحریمها و بلوف تهدید به بستن تنگه هرمز و شاخ و شانه کشیدن رژیم و در نتیجه احتمال درگیری آمریکا با ایران. البته که تمام کارشناسان نظامی میدانند که مقایسه قدرت نظامی آمریکا با بیش 600 میلیارد دلار بودجه نظامی با قدرت نظامی ایران با 9 میلیارد بودجه مع الفارغ است و شاخه و شانه های ایران برای عرض اندام داخلی است ولی خوراک بسیار خوبی برای جنگ طلبان آمریکا.
2. رقابت نامزدهای ریاست جمهوری 2012 آمریکا نقطه داغ دیگری برای ایجاد اتفاق نظر و محک افکار عمومی برای حمله به ایران است. اکثریت قریب به اتقاق نامزدها از سیاستهای اوباما انتقاد میکنند که رفتار نرمی در مقابل ایران در پیش گرفته است و قول حمله به ایران را در صورت پیروزی و رسیدن به کاخ سفید را داده اند به غیر از ران پل که صریحا ازسیاستهای جنگ طلبانه و رفتن به سوی جنگ انتقاد میکند.

3. رسانه های آمریکا عملاَ در خدمت سیاستهای جنگ طلبانه قرار دارند و با بمب باران دائمی افکار عمومی سعی در جا انداختن نقش ایران به عنوان بزرگترین خطر برای آمریکا و مخصوصا اسرائیل هستند. هر چند درصدی از مردم مخالف و خسته از جنگ هستند ولی این درصد را الیت و نخبگان جامعه تشکیل میدهند که بسیار کمتر از عوامی هستند که در معرض بمباران تبلیغاتی برای جنگ قرار دارند.

جنگ در آمریکا آرام آرام در حال تبدیل شدن به یک سودا و بیزینس است. کارخانه های بزرگ اسلحه سازی آمریکا برای جنگ با ایران لحظه شماری میکنند و از لابی کردن تا سبیل خیلی ها در کنگره و پنتاگون را چرب کردن را انجام میدهند تا به آرزوشان برسند.

بانکها مخصوصا فدرال ریزرو از طرف دیگربه این جنگ به عنوان بردن در بلیط بخت آزمایی خود مینگرند چون در یک جنگ احتمالی تمام مخارج جنگ را بانکها در صف مقدم فدرال ریزرو تامین میکند. برای روشن شدن موضوع بد نیست طرز کار این بانکها را مروری کنیم.
برای مثال دولت آمریکا از بانک مرکزی آمریکا یا همان فدرال ریزرو که یک سازمان و بانک کاملا خصوصی است و دولت آمریکا هیچ کنترلی بر آن ندارد طلب 10 میلیارد دلار پول میکند. فدرال ریزرو پاسخ میدهد که اشکالی ندارد ولی در قبال آن باید به اندازه 10 میلیارد دلار اوراقه قرضه به ما بدهید که تضمین کننده پرداخت پول بعلاوه سود آن میباشد. ولی موضوع تازه از اینجا جالب میشود.
قوانین فدرال ریزرو بدین گونه است که در قبال هر وامی دولت موظف است که 10درصد پول را بعنوان سپرده درآن بانک باقی بگذارد
که میشود یک میلیارد دلارو باقی را میتواند از بانک فدرال خارج کند. سپس این بانک در ازای این یک میلیارد دلار سپرده 9 میلیارد دلار وام به دیگران خواهد پرداخت و الگریتم همینطور تکرار میشود یعنی وام گیرنده جدید دوباره باید 10 درصد
از وام 9 میلیاردی خود را به عنوان سپرده باقی بگذارد که میشود 900 میلیون دلار و همینطور این مراحل پله ای تکرار میشود تا پول به حد کوچکی برسد و نگفته پیداست که چه پولی عاید این بانک میشود. ولی جالبترین قسمت ماجرت اینجاست که تمام این دلارهای نجومی فقط به عنوان اعداد در کامپیوتر جابجا میشوند و در حقیقت پولی فیزیکی در کار نیست و رد و بدل نمیشود. با همین روش الان آمریکا مقروض ترین کشور دنیا با بیش از 40 تریلیون دلار است.

بانکها در آمریکا و سیستم کاپیتالیستی به عنوان مراکز قدرت اقتصادی تلقی میشوند وفرو ریختن بانکها به معنای فروپاشی سیستم تلقی میشود برای همین دلیل است که در بحران اخیر که بانکها مثلا با ضرر مواجه شده بودند دولت حاظر به جبران خسارت آنها شد در صورتی که ضرر آنها تنها اعدادی از دست رفته بروی رایانه بود که از اول هم وجود خارجی نداشت که آنها با قرض دادن آن متحمل ضرر هم بشوند.
پس در این سیستم هر چه قرض بیشتر باشد بانکها پول بیشتری را عاید خود خواهند کرد که بهترین حالت آن جنگ است که دولت آمریکا بیشترین قرض را برای تامین مخارج اضافی جنگ طلب خواهد کرد که مقدار بزرگی از این نیز به کارخانه های اسلحه سازی تخصیص خواهد یافت.
چنان قدرت مالی وسیع دست بانکها و کارخانه های اسلحه سازی را باز میگذارد تا در سیاست گذاری کنگره و غولهای رسانه ای و بطور کلی سیاست در آمریکا نفوذ زیادی داشته باشند.

ازطرفی دیگر اسرائیل نیز برای پیش برد منافع خود لابیستهای بزرگ و با نفوذی مثل ایپک را دارد که بعضی ازبانکداران و سرمایه دارن بزرگ یهودی در آمریکا آنرا اداره میکنند که قسمت اعظم رسانه های آمریکا زیر نفوذ همین گروه است برای همین سیاستمداران بزرگ آمریکا بسیار از این گروه هراس دارند. برای نمونه کاندیداهای ریاست جمهوری باید اول به اسرائیل ادای احترام کنند تا مورد توجه رسانه ها قرار گیرند. سیاستگذاری در ایپک که معمولا در خدمت سیاستهای جنگ طلبانه اسراییل است معمولا با دو گروه اشاره شده قبلی یعنی کارخانه داران و فدرال ریزور مطابقت دارد. پس حالا شاید قدرت جریان جنگ طلب در آمریکا بیشتر قابل درک باشد.

متاسفانه افکار عمومی اکثر آمریکاییان تحت تاثیر این بمباران تبلیغاتی منفی در مورد ایران قرار گرفته و نفرت را نسبت به ایران در ذهنشان نهادینه کرده است. بسیاری از آمریکاییان و غربیان احمدی نژاد را معادل ایران میبینند.رسانه ها در آمریکا مانند نفت بر آتش در مورد ایران عمل میکنند.
هرچند ضررحکومت اسلامی ایران در دراز مدت از خطر حمله اتمی هم برای ایرانیان بیشتر است ولی برای آمریکاییان و حتی اسرائیل خطر مستقیم به حساب نمآید چون رهبران ایران نشان داده اند که فقط دلبسته حکومت و چپاول اموال و ثروت ایران هستند و اگر این حکومت به خطر بیوفتد حتی حاضر به ترک واجبات دینی که پایه های حکومت دینیست نیز میباشند و اولویت آنها حفظ نظام است نه مردم و دشمن فرض کردن آمریکا و اسراییل در جهت دوام و قوام همین حکومت قرون وسطاییست.



شرایط ایران و عکس العملهایش
با تحریمهای سختر رژیم انعطاف کمتری نشان خواهد داد چون فشار آن روی مردم عادی بسیار گرانتر خواهد بود تا حکومت که اظهار نظر اخیر محمود احمدی نژاد به اینکه مردم ایران به زندگی در شرایط سخت عادت کرده اند هم در رابطه با همین دورنماست. رژیم در نهایت پولهای صدقه ای یارانه را پرداخت نخواهد کرد و تقصیر آنرا گردن تحریمها و شرایط ویژه کشور خواهد انداخت که البته کسی جرائت نخواهد کرد که بپرسد پس چرا پیش ازاین تحریمها را کاغذ پاره میخواندند.

همانطور که بسیاری پیش بینی کرده اند حتی اگر قحطی نیز به سراغ مردم ایران نیاید فشار اقتصادی بقدری کمرشکن خواهد شد که قسمت عظیمی از طبقه متوسط به زیر خط فقری ها خواهند پیوست و در این شرایط دورنمای یک فضای شبه قحطی کاملا ممکن به نظر میرسد مخصوصا برای طبقه فرو دست.
آمریکاییان بخوبی میدانند که تحریمهای تا بدین حد برای مردم طاقت فرساست ولی باعث تغییر رژیم نخواهد شد چون هیچ عقل سلیمی باور نمیکند که مردمی گرسنه که تمام دغدغه زنده ماندن دارند بتوانند رژیمی با اوباشانی دست دراز به بیت المال را از بین ببرند. در شرایط مشابه ثابت شده ارزشهای انسانی به سرعت فرو خواهند ریخت و هر کس بفکر بیرون کشیدن گلیم خود خواهد بود و همدلی برای مقابله با رژیم به حداقل خواهد رسید و از طرفی همه میدانند که رژیم برای جان ایرانیان و مردم هیچ ارزشی قائل نیست که بتوان آنرا از این طریق تحت فشار گذاشت پس این تحریمهای کمرشکن چه نتیجه ای دارد؟
ایران جمعیتی نزدیک به دو و نیم برابر عراق و وسعت خاکی نزدیک به چهار برابر دارد با قشر بزرگی از جمعیت تحصیل کرده. حمله در حال حاضر برای آمریکا چیزی شبیه به خودکشی دارد چون رژیم احتمال دارد از احساسات مردم استفاده کرده و قادر شود که نیروی بزرگی را بر علیه آمریکا بسیج کند.
اولین نتیجه این تحریمها این خواهد بود که اقشاری از جامعه که به شکلی طرفدار رژیم یا خنثی بوده اند بر علیه رژیم موضع خواهند گرفت و در صورت جنگی تمام عیار موضعی بیطرف خواهند داشت. در حال حاضر بسیاری در ایران پیدا میشوند که انتظار حمله رژیم را میکشند.
قشر میانی نیروهای مسلح از خود مردم عادی ایران هستند و میدانند بالا دستیهایشان مثل سرداران سپاه دستشان تا مفرغ به پول و ثروت و خون مردم آزادیخواه آلوده است و این در روحیه جنگی آنها بسیار تاثیر گذار است و این حالت بعد از تحریمها به شدت تشدید خواهد شد.
کدام جامعه شناس و روان شناسی است که نداند که روحیه وطن پرستی در حالت گرسنگی به شدت تحلیل خواهد رفت؟ و این دقیقا نتیجه مورد نظر آمریکاست. هر چقدر دستگاه تبلیغاتی رژیم تقصیر را بخواهد به گردن آمریکا بندازد ولی واقعیت این است که مردم رژیم را بخاطر بی لیاقتی ترد خواهند کرد چون شکم گرسنه حاضر به شنیدن هیچ بهانه ای نخواهد بود چون مسئول مستقیم تامین امنیت و رفاه مردم حکومت است.
کارهای خلاف دزدی یا قتل و جنایت به شکل چشم گیری افزایش پیدا خواهند کرد و مردم تمام آنرا از چشم حکومت خواهند دید. هر روز صحنه های دلخراش مثل کودکان گرسنه و تکدی گر مردم را آزار خواهد داد. این دقیقا روشی بود که در مورد عراق بکار بردند و بعضی صحبت از تلف شدن صدها هزار کودک در اثر محاصره اقتصادی عراق کرده اند که هر چند شاید کمی اغراق هم چاشنی داشته باشد ولی خالی از حقیقت هم نیست.

در زمانی که رسانه های آمریکا افکار عمومی خود را برای حمله آماده میکنند در همان مدت تحریمها در حال فرو ریختن آخرین مقاومت ایرانیان خواهد بود.
خطر جنگ هرچند خیلی نزدیک و آنی نیست ولی سایه آنرا میشود از دور دید. این وظیفه ما ایرانیان است که خود دست بکار شویم قبل از اینکه مملکتمان را با خاک یکسان کنند. دنیا هم از دست این حیوانات اسلامی قرون وسطایی به سطوح آمده و بر ما مردم ایران است که خود کار خود را انجام دهیم بدون چشم داشت کمکی از دیگران